تبليغاتX
جيغ و داد نو

نوشته شده توسط آرش روزبه
پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387

عطاءالله مهاجرانی وزیر اسبق ارشاد که هم‌اکنون ساکن لندن است طی مقاله‌ای با عنوان «بحران در گردباد پول نفت» در پایگاه خبری العربیه؛ طرح تحول اقتصادی دولت نهم را به شدت مورد انتقاد قرار داد.

با توجه به این که شهاب‌نیوز غالباً اظهارات مدافعان طرح تحول اقتصادی را پوشش داده و کمتر به اظهارات منتقدان این طرح پرداخته؛ متن کامل این مقاله با حذف چند کلمه منتشر می‌گردد. بخوانید:


بحران در گردباد پول نفت
عطا الله مهاجرانی
 
باربری با بار شیشه از راهی می‌گذشت، مامور راهداری با چماقش قایم روی بار کوبید و گفت «چه داری؟» جواب داد؛ اگر یک چماق دیگر بزنی هیچ ندارم! 

داستان تحول اقتصادی و پرداخت 90 هزار میلیارد تومان یارانه -نقدی- همان چماق یا چوب دوم است که قایم بر ملاج اقتصاد ما خواهد خورد. حجم نقدینگی را دست کم تا دو برابر افزایش می‌دهد و قیمت اجناس و مسکن چند برابر بالا می‌رود. شاید دولت تصمیم گرفته از تورم دولت موگابه عقب نمانیم... هم اکنون مهار تورم کار بسیار دشواری است و دولت تورم را مثل گرگ هاری در پیکره اقتصاد ایران رها کرده است. این تصمیم عجیب تحول اقتصادی، نه تنها دولت بلکه نظام را با مخاطره جدی روبرو خواهد کرد.

برداشت بسیار خوش‌بینانه این است که دولت و رئیس دولت متوجه تاثیر تصمیم اقتصادی خود نیستند. یادم هست وقتی قیمت سکه افزایش پیدا کرد و به 150 هزار تومان رسید. رئیس دولت می گفت: «این که در زندگی مردم تاثیر ندارد، بشود 200 هزار تومان!» همانوقت به دوستی گفتم یک بحران اقتصادی بی مهار در انتظار ماست. وقتی هم همه از گرانی گفتند، رئیس دولت نشانی میوه فروشی محله شان را داد... این نشانه‌ها نشان می‌دهد که رئیس دولت با اقتصاد آشنا نیست... به همین خاطر هم با وزیر اقتصادش و رئیس بانک مرکزی مشکل داشت و دارد. 

من هم اقتصاددان نیستم، اما تجربه 17 سال شرکت در جلسات دولت‌های مختلف این نکته را به من می‌گوید، که تحول اقتصادی ادعایی – این دولت- یک تصمیم ویرانگر است که ممکن است؛ سرنوشت کشور و نظام و انقلاب را دگرگون کند... البته اگر در پس این تصمیم مثل افشاگری‌های پالیزدار داستان دیگری نباشد؟

علاوه بر آن وقتی کشور در شرایط ویژه است و فرمانده سپاه هم احتمال حمله آمریکا را جدی‌تر می‌داند، دیگر وقت جراحی‌های بزرگ اقتصادی نیست که نیاز به زمان و شرایط متعادل دارد.

و اما برداشت بدبینانه هم این است، اگر دولتی می خواست:

یکم: در ایران بحران اقتصادی ایجاد کند.
دوم: بحران سیاسی داخلی و خارجی ایجاد کند.
سوم: کشور را در آستانه حمله نظامی قرار دهد.
چهارم: در جنگ روانی علیه کشور بهانه‌های مناسب به دست دهد.
پنجم: به اعتراض‌های کارگری و دانشجویی دامن بزند.
ششم: نخبگان کشور را در عرصه‌های مختلف علمی و فرهنگی مایوس و مساله‌دار کند.
هفتم: با برکناری وزیران و استانداران و مدیران خویش، اساس مدیریت و اقتدار دولت را سست نشان دهد.

غیر از آنچه دولت فعلی انجام داد و می‌دهد چه بایست می‌کرد؟ [...] 

پی نوشت:
اگه درد می خواستین ، اگه کوفت می خواستین ، اگه گرونی می خواستین ، اگه گیر دادن می خواستین ، اگه زندونی می خواستین ، اگه خالی بندی می خواستین، اگه اعدام می خواستین ، اگه تحریم می خواستین، اگه جنگ می خواستین ...خوب چرا به خودم نگفتین؟!!! (امضاء محمدرضا پهلوی!)

ساعت 13:17

 .:.  

نوشته شده توسط آرش روزبه
پنجشنبه سی ام خرداد 1387

اقتصاددان مجلس هفتم، احمد توکلی، در کنار رییس مجلس، حداد عادل، سینه جلو دادند و همان سال اول عمر مجلس هفتم، قانونی را از تصویب گذراندند به اسم "تثبیت قیمت ها" و بعد آن را به عنوان عیدی تقدیم ملت کردند. همان روزها کارشناسان فریاد زدند که این کار ریشه صنعت برق را خواهد خشکاند، نیروگاه ها فلج می شوند، هزینه های تعمیر و نگهداری که ثابت نمانده است؛ نکنید این کار را؛ ولی کردند آن کار را. معجزه هزاره سوم هم که از راه رسید و بی هیچ منطقی طرح تغییر ساعت ها را ملغی کرد و شب عید سخنگویش را پشت دوربین فرستاد که بگوید تغییر ساعت بی تغییر ساعت، حتی ناله و فغان اقتصاددان مجلس هفتم هم به جایی نرسید، کاردان ها به کنار که گفتند مصرف برق و استهلاک نیروگاه ها بیشتر می شود، بیایید از خیر این تصمیم کشکی خودتان عدول بفرمایید؛ نشد که نشد. بعد هم که سیلاب نقدینگی برای طرح های روی آب و هوای دولت نهم جاری شد و کسی نگفت این اختراع ادیسون این روزها حکم اکسیژن برای توسعه دارد؛ نیروگاه ها و سدها را دریابید .... این روزها مدام این جا و آن جا، در شهرها و روستاها، به روح پرفتوح ادیسون درود و بر اصحابِ بی کفایتی لعن می فرستیم. دیروز هم وزیر نیرو رفت برای گدایی برق از الهام علی افِ  جمهوری آذربایجان؛ همان جایی که در نخجوانش تا همین چند سال پیش پول نداشتند تیرهای چوبی پوسیده برق شان را عوض کنند و از ایران برق می خریدند! آقای وزیر! راستی چرا برای دریوزگی برق از علی اف، توکلی و الهام را با خودت نبردی؟

ساعت 19:14

 .:.  

نوشته شده توسط آرش روزبه
چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387

خلق بعضی از مفاهیم و پدیده ها فقط از جاهای خاصی برمی آید، مثلا نوشتن داستانی در مورد دختر زشتی که بخاطرعلاقه به شهید بهشتی زیبا می شود، فقط از آقا بادامچیان موتلفه برمی آید...؛  مولفه های ذهن یک حاجی بازاری مهربون و ارزشی: دختر ! زیبا! زشت! شهید بهشتی! فکر می کنید شوخی می کنم؟!

در سایت موتلفه اسلامی گشت و گذار می کردم در قسمت معرفی کتاب چشمم به این کتابهای آقای بادامچیان  که برای کودکان نوشته شده، افتاد(توضیحات و املای مطالب عینا از سایت رسمی موتلفه)

دختر زشت و اسدالله بادامچیان!

دختر زشتی که زیبا شد

این کتاب به صورت داستان و در سطح عموم به رشته تحریر درآمده است و از نظر سنی برای سنین بالاتر از 15 سال مفید می باشد. در این کتاب داستان دختر زشتی را بیان می دارد که با آشنایی با جریانات انقلاب و شهید آیت الله دکتر بهشتی به زیبایی معنوی دست می یابد.
تعدادصفحات : 44
قطع : خشتی

 پوریای ولی ، پهلوان جوانمرد

داستانی ورزشی است ، در سطح عموم و از نظر سنی برای بالاتر از 15 سال که با توجه به اینکه از نظر داستان ورزشی کشور ما دچار فقر جدی است کار ویژه ای به حساب می آید.

پوریای ولی


ناشر: نشر مطهر پخش از اندیشه ناب
تعدادصفحات : 80
قطع : رقعی

 *دارم به این فکر می کنم که آقای بادامچیان در دوره نمایندگی مجلس چه مولفه هایی برای نوشتن برای کودکان به ذهنش می زند و چهار سال بعد چه جور کتابهایی از ایشان در سایت موتلفه معرفی خواهد شد؟  لابد یک چیزی شبیه به این: چگونه یک دختر زیبا بعد از دیدن کواکبیان زشت شد!

بهمن هدایتی

ساعت 15:7

 .:.  

نوشته شده توسط آرش روزبه
چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387

در حاشیه‌ی تجمع امروز میهن‌دوستان ایرانی به جعل نام جاودان "خلیج فارس" در برابر سفارت امارات

 

یادگار پرشیای بزرگ،میراث پارسیان دلیر "روزت" رسید و ما آمدیم،آمدیم تا مشتی باشیم از نمونه‌ی خروار ایرانیان،انگشت نمای شهری باشیم که دوست می‌دارند به "سکوت" وا دارندش اما بر قلب ما نامت طلاکوب است؛خلیج نامیرای فارس،خلیج جاودان پارسی،ای همیشگی.

این فریاد رسای پانصد نفر را شنیدی؛«خلیج همیشه فارسه» و اما که اعتراض ما تنها نماینده‌ی خردی از غرور ایرانیان است.در برابر جاودانگی 7000 هزار ساله‌ی تو،ما پانصد نفر هیچ نیستیم و کاش صدای بوق هم‌دلانه‌ی ماشین‌ها تا سواحل جنوبی ایران هم برسد تا شاد باشی از این همهمه و همراهی همگانی.یازده صبح امروز،دخمه‌ی کشور کوچک امارات در تهران را فریاد پارسی،ترنم «ای ایران»،این «مرز پر گهر» پر کرده بود.اعراب خیمه‌نشین تهران باید هم گوش خود را گرفته باشند از ندای رسای خلیج فارس چه،مگر همین‌ها نیستند که به "جعل تاریخ" سخت می‌کوشند و مگر نام مانای خلیج فارس خاری در چشم‌شان نیست.بگذار؛دیگران به اسم ایران آن کنند که "دشمنان" خواهد.بگذار؛پیام «خلیج[فارس] دوستی» دهند،بروند زیر تابلوی خفت بنشینند و با «شورای همکاری‌های کشورهای عربی خلیج[فارس]» عکس یادگاری بیاندازند،بگذار با دشمنان مام میهن دست دوستی دهند،سپس بگویند که «مسئله ی ما،خلیج فارس نیست» اما تو باور کن خلیج فارس "پرشیای تقدیس شده" که ملت ایران باورت دارد و برای همیشه پارسی بودن خلیج فارس مسئله این مردم خواهد بود.

فریاد امروز ما،واگویه‌ی این دردهاست.سی سال است که بر سر ملیت ما،ناسیونالیسم پارسی و مهین‌دوستی ایرانیان می‌کوبند اما مگر هویت نهان کردنیست،مگر رگ و ریشه‌ی آدمی تغییر دادنی است؟ما آمده بودیم تا صدای خلیج فارس گوش اعراب را کر کند،هر چند گویی این فریاد در گلو مانده بیش از بادیه نشین‌ها بر کاخ‌نشینان قدرت گران می‌آید.این بار هم چونان همیشه با فرزندان میهن مدارا نکردند و "باتوم" قهر از همان دستی بیرون آمد که «ایران اسلامی» و «جمهوری عربی» می‌خواهد نه یک "جمهوری دموکراتیک پارسی".

صدای «خلیج فارس» و «میهن» و سرود ماندگار «ای ایران» که فضای ظفر را آکنده کرد،گروه کوچک ما سر به خیابان ولیعصر نهاد.جز «میهن،میهن» چیزی نگفتیم و سرودی جز «ای ایران» نخواندیم اما شگفتا که نیروی انتظامی برنمی‌تابد نه نام ایران را،نه شعار میهن را،نه سرود ای ایران را.به دقیقه‌ای،چند سبزپوش شدند فوج باتوم به‌دست و کوشیدند تا خاموش کنند فریاد را.پلاکاردها پایین،دوربین‌ها خاموش و «متفرق شوید».وسایل شخصی چند نفری را گرفتند تا تصویری نسازند از اعتراض ایران‌دوستان و چند نفر دیگری بازداشت شدند تا شاید درس عبرتی باشند تا دیگر مردم خلیج فارس نخوانند!با وجود این کشاکش،فریاد گروه پانصد نفره خاموش نشد که بوق ماشین‌ها و ترافیک سنگین خیابان کار را برای قهریه سخت‌تر می‌کرد و از برای همین،میدان ونک به بدل به صحنه‌ی رزمایش نیروهای سبزپوش شد.بیش از سیصد نیروی پلیس به همراه صدها لباس شخصی میدان ونک را بدل به منطقه‌ای کاملن نظامی کردند.به این ترتیب میدان ونک تهران،پایان تجمع را رقم می‌زد اما نه شکست خورده،دقایقی از تعطیلی دبستان رازی می‌گذشت و کودکان با شوق می‌خواندند؛«خلیج همیشه فارسه» چه نیک که تشر مادران فایده‌ای نداشت.

منبع:
تریبون آزاد

ساعت 15:31

 .:.  

نوشته شده توسط آرش روزبه
شنبه سی و یکم فروردین 1387

خانم پرتو نوري علا - 28 فروردين 87 - صداي آمريكا


     لحظاتي پيش، شاعره معاصر، خانم پرتو نوري علا از نويسندگان و فعالين احقاق حقوق زن در ايران، مهمان برنامه ميزگردي با شما بخش فارسي تلويزيون صداي آمريكا بود؛ برنامه‌اي كه با هدايت احمدرضا بهارلو اجرا مي‌شد و امشب سخت به گوشه رينگ پرتاب شده بود ...
     در بخشي از برنامه، وقتي خانم نوري علا اشاره كرد: برخي از تغييرات حقوقي در قوانين ايران به نفع زنان در رژيم گذشته داده شد؛ بلافاصله آقاي بهارلو به صورتي كاملاً ذوق‌زده و خندان، اين پرسش را به ميان كشيد كه «پس چرا همين خانم‌ها بيشترين سهم را در سرنگوني رژيمي برعهده داشتند كه مي‌كوشيد به آنها حقوقي برابر مردان دهد؟!»

بهارلو و پرتو نوري علا


    پاسخ نوري علا امّا بسيار جالب و غافل‌گيركننده بود. ايشان گفتند: «نبايد فراموش كنيم كه رژيم پهلوي يك حكومت سركوبگر و ديكتاتور بود و شخص شاه، آشكارا حتي در مصاحبه‌هايش اعتقاد داشت كه زن توانايي مرد را ندارد و مي‌گفت: حتي بهترين آشپزها هم، مردان هستند ... چه رسد به مشاغل و حرف ديگر!» بنابراين، زنان حق داشتند كه براي احقاق حقوق خود و سرنگوني چنين رژيمي به خيابان‌ها بريزند!
    بهارلو – كه پيدا بود از ضربه آخر كاملاً گيج شده -  گاف ديگري داد و گفت: اما خانم‌هاي ايراني كه معمولاً دوزاري‌شون زود مي‌افتد، چرا شعارهاي انقلابيون آن زمان را نشنيدند كه مي‌گفتند: «يا روسري يا توسري؟!»
     خانم نوري علا هم با لبخند پاسخ داد: چنين شعاري در آن زمان به هيچ وجه گفته نمي‌شد!
بهارلو _ كه حسابي كم آورده بود - با دستپاچگي گفت: خُب شعار حزب فقط حزب‌الله چي؟ آن را كه مي‌گفتند!
    اما خانم پرتو نوري علا اظهار داشت: من خودم در اكثر راه‌پيمايي‌ها در آن زمان بر عليه رژيم شاه حضور داشتم و به هيچ وجه چنين شعارهايي داده نمي‌شد!
    خلاصه اينكه جناب بهارلو، امشب بدجوري ناك‌اوت شد! موافقيد؟!

   نتيجه گيري اخلاقي: كاش برخي از مجريان و گردانندگان متعصب اين رسانه‌ي پربيننده، در‌مي‌يافتند كه اگر فقط راوي بي‌طرف اخبار باشند، به مراتب اثري بيشتر و بهتر بر مخاطب خويش مي‌نهند. كاش اين دوستان آمريكايي از گاف‌هاي پي در پي رسانه ملي در انتشار خبرهاي يك‌سويه درس عبرت مي‌گرفتند و خود را از نظر نمي‌انداختند!
    با احترام به برخي از مجريان آگاه دو سوي مرز، راستي! منش يك‌جانبه‌نگر و تماميت‌خواه بهارلو، شما را ياد بعضي از مجريان و به اصطلاح تحليل‌گران جمهوري اسلامي در روزنامه فخيمه كيهان يا رسانه ملّي نمي‌اندازد؟
     باشد كه عبرت گيريم و به فهم و درك مخاطب خويش بيشتر احترام گذاريم.

پی نوشت:
-----------------------

چيزی تحت عنوان "زن" به نظر من وجود ندارد. همه ما با برخورد منتقدانه مان با مساله "زن،" است که "زن" را می سازيم، چهار چوب ها را بر می داريم و آنها را دوباره می سازيم و خراب می کنيم و باز می سازيم... و اين ساختن و دوباره ساختن در مقابل تاريخ مردسالارنه است که معنی پيدا می کند: اين چيزی است که باعث می شود من خودم را فمنيست بدانم و همه شما را هم!

ساعت 2:5

 .:.  

نوشته شده توسط آرش روزبه
چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386

اول بايد ببينيم حكومت مذهبي چيست؟ حكومت مذهبي رژيمي است كه در آن به جاي رجال سياسي، رجال مذهبي (روحاني) مقامات سياسي و دولتي را اشغال مي‌كنند و به عبارت ديگر حكومت مذهبي يعني حكومت روحانيون بر ملت.

آثار طبيعي چنين حكومتي يكي استبداد است، زيرا روحاني خود را جانشين خدا و مجري اوامر او در زمين مي‌داند و در چنين صورتي مردم حق اظهارنظر و انتقاد و مخالفت با او را ندارند. يك زعيم روحاني خود را به خودي خود زعيم مي‌داند، به اعتبار اينكه روحاني است و عالم دين، نه به اعتبار رأي و نظر و تصويب جمهور مردم، بنابراين يك حاكم غيرمسئول است و اين مادر استبداد و ديكتاتوري فردي است و چون خود را سايه و نماينده خدا مي‌داند، بر جان و مال و ناموس همه مسلط است و در هيچ گونه ستم و تجاوزي ترديد به خود راه نمي‌دهد بلكه رضاي خدا را در آن مي‌پندارد؛ گذشته از آن براي مخالف، براي پيروان مذاهب ديگر حتي حق حيات نيز قائل نيست. آنها را مغضوب خدا، گمراه، نجس و دشمن راه دين و حق مي‌شمارد و هر گونه ظلمي را نسبت به آنان عدل خدايي تلقي مي‌كند. خلاصه حكومت مذهبي همان است كه در قرون وسطي كشيشان داشتند و ويكتور هوگو آن را بدقت ترسيم كرده است.

دکتر شریعتی، كتاب مذهب عليه مذهب، ص 206ـ207

پ ن: البته حکومت مذهبی ما کاملا مسئله اش جداست ها! اصلا فکر بیخود نکنید.اینجا آزادی مطلق داریم.اونقدر مطلق ِ این آزادی که باید یه ه نقطه دار بهش اضافه کرد تا بشه مطلقه با تشدید بر روی لام!

ساعت 1:20

 .:.  

درباره وبلاگ
شوراي عالي نويسندگان جيغ و داد نو

زير نظر شوراي نويسندگان ليبرال

تيراژ : +بينهايت

خواهشمند است کليه نظرات،
انتقادات و پيشنهادات خود را به
آدرس زير ارسال نمائيد:
شهر فرنگ،بلوار ليبرال منش،
خيابان مدنيت، کوچه تمدن
بن بست غرب، ساختمان جيغ و داد نو
پلاک 13

ويا با شماره تلفنهاي:
**************

و يا در روزنامه هاي کثيرالانتشار
خرداد،مرداد،مهر،
آبان،آذر ،سلام، خداحافظ،
صبح امروز، امشب، ديشب،
نصف شب و...
ارسال نمائيد.

شوراي عالي نويسندگان جيغ و داد نو
جيغ و داد نو نمايندگي مي پذيرد.
منوی اصلی
نویسندگان
آرشيو
آرشیو موضوعی
دوستان
پیوندهای روزانه
آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها:

  RSS  

لوگوی من

شوراي عالي نويسندگان جيغ و داد نو

 

دختر آواره ي باد



spacer.png, 0 kB

کپی برداری از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز میباشد .
All Rights Reserved 2005-2006 © by jighodaad3

spacer.png, 0 kB